رضا قليخان هدايت
1312
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چو شاه قصد عدو كرد گرچه دور بود * اجل پذيره شود آردش گرفته اسير بدانكه تير كشيده است شاه حمله كند * ز حملهيى كه بسوفار زه به درد تير گهى ز گرد سپاهش زمانه سرمه كند * گهى بخويشتن اندر زند بجاى عبير ز بس ببيند پيكان شاه روز شكار * بكوه زرين گشته است ديدهء نخجير ز حرص مدحش اندر زمين ايران شهر * همىبرويد شعر ار پراكنند شعير هميشه مركب او عالميست پرحركات * همىخورد حركات سپهر ازو تشوير بكوه ماند و سير ستارگان دارد * بود عجب كه كند كوه چون ستاره مسير بدست كندن مر نعل را به سنگ سياه * فرونشاند چونان كه سنگ را بخمير در مدح امير نصر برادر سلطان محمود گويد اى پرىروى آدمى پيكر * رنج نقاش و آفت بتگر تيرگى مر خط تو را بنده است * روشنايى رخ ترا چاكر جادوى غمزهء ترا تبع است * نيكوى چهرهء ترا لشكر بر رخ تست كژدم و عجب است * زخم او مر مرا ميان جگر سنگ و سيم ار نه جانور باشند * چون تو سنگيندلى و سيمينبر چنبر زلف را ز من به مپوش * كز غمش گشت پشت من چنبر بىتو خوبى همىنتاند بود * با تو زادست گويى از مادر